از عارفی پرسیدند:
زندگی به جبر است یا اختیار
گفت: امروز به اختیار است که چه بکاریم
و فردا به جبر است که چه درو کنیم!

ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا چگونه پرستیدنت را به من بیاموز
خدایا چگونه میتوانم نعمتهای بیشماری که نصیبم کردی را شکر گویم
خدایا چه کسی را توان مقابله با قدرت و عظمتت هست؟
اگر کل موجوداتت جمع شوند و بخواهند علیه تو کاری کنند نمیتوانند
در عجبم چطور یک انسان به تنهایی در برابرت سرکشی میکند ٬
لجبازی میکند،و هر چه به او میگویی باز حرف خودش را میزند
خدای من ای قدیر بی همتا که قدرتت در خیال هم نگنجد
تا بی نهایت دوستت دارم و عاشقت هستم
خدایا در عجبم با این همه قدرت چطور تک تک آفریده هایت را اینقدر دوست داری
خدایا چگونه پرستیدنت را به من بیاموز
خدایا چگونه عاشقت شدن را به من بیاموز
خدایا ای بی همتای مهربانم میخواهم بی چشمداشت دوستت داشته باشم یک دوست داشتن صدرصد واقعی
خدایا یا ارحم الراحمینم دوست دارم طوری باشم که انقدر دوستم داشته باشی که بخواهی پیش خودت باشم
خدایا کمکم کن که نگاه سطحی نداشته باشم
کمکم کن کمکم کن کمکم کن به معرفت برسم به شناختت
به آنجا که به فرموده امام علی (ع) در هر چه مینگرم تو را ببینم
خدایا عاشقانه دوستت دارم
خدایا دوستت دارم

ادامه مطلب
این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.-
دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمیتوانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمیکند؟
مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:"برای این یکی اوضاع فرق کرد.
ادامه مطلب
خدایا!
در دفتر حضور و غیاب امروز ، حاضری زدیم!
حضورمان را بپذیر و جایگاهمان را در کلاس بندگیات
در ردیف بهترینها قرار ده.
سودای عشق تو ، آفتاب دل ماست...
با اشعههای زرین عشقت بارقه امید را در روزنههای
فرو بسته دلهامان بتابان!

ادامه مطلب
بهر ما دیوانگان ، دنیا سرایی دیگر است
نغمه و آهنگ دل ، ساز و نوایی دیگر است
راه ما راهی دگر ، هم ، سوز ما سوزی دگر
گر چه مهمانیم چندی ، خانه جایی دیگر است
داود رزاقی

ادامه مطلب
در یک شهربازی، پسرکی سیاهپوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد که از قرار معلوم فروشنده مهربانی بود. بادکنک فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از مشتریان جوان را جذب خود کرد.
سپس بادکنک آبی و همینطور یک بادکنک زرد و بعد از آن یک بادکنک سفید را رها کرد. بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند. پسرک سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود. تا این که پس از لحظاتی به بادکنک فروش نزدیک شد و با تردید پرسید: «ببخشید آقا! اگر بادکنک سیاه را هم رها می کردید آیا بالا می رفت؟»
مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و با دندان، نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت و پس از لحظاتی گفت:
«پسرم آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد.»
چیزی که باعث رشد آدمها میشه رنگ و ظواهر نیست. رنگ ها و تفاوت ها مهم نیستند.
مهم درون آدمه، چیزی که در درون آدم ها است تعیین کننده مرتبه و جایگاهشونه و هر چقدر ذهنیات ارزشمندتر باشه،
جایگاه والاتر و شایسته تری نصیب آدم ها میشه.
ادامه مطلب
چند نکته خوب از آقای دکتر غلامعلی افروز رئیس انجمن روانشناسی ایران:
1-ترسناک ترین جای جهان ذهن شماست.
2-عمل باشیدنه عکس العمل صداباشیدنه انعکاس صدا
3-مراقب بدن خودباشیدزیراتنهاجایی است که تا آخرعمردرآن زندگی می کنید.
4-اجازه ندهیدرفتاردیگران آرامش درونی شمارابهم بزنند.
5-ارزش شما با رفتار دیگران باشما تعیین نمیشود.
6-اگرکسی کاراشتباهی انجام داد همه خوبی هایش را فراموش نکنین
7-هیچ یک از ما برنده یا بازنده به دنیا نیامده ایم انتخاب کننده به دنیا آمده ایم

ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.

